السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

72

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

ما را چاره‌اى جز اين نبود كه در همان جا منزل كنيم پس از فرود آمدن مشغول غذا خوردن بوديم كه ديديم فرستادهء حسين رو بما مىآيد ، آمد تا سلام كرد و سپس گفت : اى زهير بن قين ابا عبد اللَّه الحسين مرا بنزد تو فرستاده است تا تو را ابلاغ كنم كه نزد حسين بيائى همين كه اين پيام را رساند همهء ما لقمه‌ها كه در دست داشتيم افكنديم و گوئى پرنده بر سر ما نشسته بىحركت مانديم ، زن زهير كه ديلم دختر عمرو بود بزهير گفت : سبحان اللَّه پسر پيغمبر كس بنزد تو ميفرستد و تو دعوتش را اجابت نميكنى ؟ ميرفتى و بسخنش گوش فرا ميدادى ، زهير چون اين سخن بشنيد بنزد حسين رفت زمانى نگذشت كه با روى خندان و صورتى نورانى بازگشت و دستور داد خيمه و بار و اثاث‌اش را كنده و نزديك حسين بر پا كردند و بزنش گفت : تو را طلاق گفتم زيرا نميخواهم بخواطر من جز خير چيزى به تو برسد من تصميم گرفتم بهمراه حسين باشم تا خود را فدايش كنم و جانم را سپر بلايش نمايم سپس هر چه از اموال تعلّق بزن داشت به او